مرتضى راوندى
59
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آموزنده است اگر يك اثر مربوط به دورههاى اول سرمايهدارى انگلستان را ، كه توسط ريچارد - استيل « 1 » نوشته شده و عنوان آن صداى بازرگانان است ، با يك كتاب شبيه آن ، كه توسط يكى از نمايندگان برجستهء بورژوازى اسلام ( در حدود صد و پنجاه سال پس از مرگ پيشواى اسلام ) نوشته شده است ، مقايسه كنيم . اين كتاب موسوم به كتاب الكسب است كه به همت [ امام محمد بن الحسن ] شيبانى ، يكى از بنيانگذاران فرقهء حنفى ، نوشته شده است . مسألهاى كه شيبانى با آن مواجه بوده است شبيه به مسألهاى است كه ريچارد استيل با آن سروكار داشت . وى مىبايستى ثابت كند كه تمايل شديد تجار جديد مسلمان براى تأمين زندگى بهتر ، نه تنها مخالف اسلام نيست بلكه بعنوان يك وظيفهء مذهبى بايد پذيرفته شود . شيبانى هم ، مانند فرريچارد ، ميخواست بر سابقههاى مذهبى و ذهنى عميقى كه عليه مال - اندوزى وجود داشت فائق آيد . در اين دوره بود كه كلمات قصار و امثلهاى از پيغمبر يا يكى از يارانش بعنوان حديث در كتاب كنز العمال ، تأليف سيوطى ، در فصل مربوط به « تجارت » آمده است كه شايد روا و شايسته باشد كه تمام آن به السنهء زنده جهان ترجمه شود . شيبانى كتاب خود را با اين بيان شروع مىكند كه « كسب روزى و تلاش معاش عينا مانند كسب علم وظيفهء هر مسلم است . » و از قول عمر بن خطاب ، مىگويد : « من ترجيح مىدهم بر زين شتر خود ، هنگامى كه براى تجارت سفر مىكنم ، بميرم تا اينكه در جهاد به شهادت برسم . آيا خداوند آنهايى را كه براى تجارت سفر مىكنند مقدم بر كسانى كه در راه خدا پيكار مىكنند ذكر نكرده است ؟ » ( قرآن ، سورهء 73 ، آيهء 20 ) . سپس شيبانى به توضيح نظريات خود ادامه مىدهد و مىگويد كه آدم ابو البشر و ديگر پيغمبران رزق خود را با پيش گرفتن شغل و حرفهاى بدست مىآوردند ؛ آدم كشاورز بود ، نوح نجار بود ، و ابراهيم تاجر پارچه بود . و چون اعراب خود را از اعقاب ابراهيم مىدانستند ، به آنها توصيه مىشد كه ، مانند جد خودشان ، تاجر پارچه شوند ( به نظر نويسندهء مقاله ، ذكر اين احاديث و اخبار در حقيقت نتيجهء اهميتى است كه فعاليتهاى اقتصادى عموما و كار نساجى خصوصا در آيين اسلام كسب كرده بود ) تا جايى كه از قول پيشواى اسلام گفته بودند كه « نه دهم منافع اين جهان از نساجى است . » اگر تجارت در بهشت آزاد بود . من در آنجا تاجر پارچه مىشدم . » بىمناسبت نيست يادآور شويم كه ابو حنيفه ، مؤسس فرقهء حنفى ، يك نفر ايرانى بوده كه به كار بازرگانى پارچه اشتغال داشت . درست است كه داود در ابتدا با درآمدى كه بعنوان پادشاه بدست مىآورد ، زندگى مىكرد ، ولى بعدا به او وحى رسيد كه زندگى كردن از راه شغل و حرفه بر دريافت حقوق دولتى ترجيح دارد ؛ و سپس وى به اسلحهسازى پرداخت ( قرآن ، سوره 34 ، آيهء 10 و 11 ) . بدين ترتيب ، شيبانى يك نكتهء جالب را كه بعدا در ادبيات اسلامى شايع شد يادآور مىشود ، و آن اين است كه شغل يك بازرگان شرافتمند و يا هر كسب ديگرى براى خداوند خوشآيندتر از خدمت دولت است . ابن سعد ( متوفى به سال 840 ميلادى ) از قول يك قهرمان جنگ قادسيه ، كه در جريان آن اعراب قشون ساسانيان را درهم شكستند ، نقل مىكند كه : « من
--> ( 1 ) . Richard Steel